صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیمنذر و فتوح صومعه در وجه مینهیمفردا اگر نه روضه رضوان به ما دهندبیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیانعشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمانسر خدا که در تتق غیب منزویستکو جلوهای ز ابروی او تا چو ماه نوحافظ نه حد ماست چنین لافها زدن
وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیمدلق ریا به آب خرابات برکشیمغلمان ز روضه حور ز جنت به درکشیمغارت کنیم باده و شاهد به بر کشیمروزی که رخت جان به جهانی دگر کشیممستانهاش نقاب ز رخسار برکشیمگوی سپهر در خم چوگان زر کشیمپای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 10:14 توسط J @ V @ D
|