چرا سوال نمی پرسیم ؟
هیچ گاه از جهل سؤالی برنمی خیزد.
بنجامین دیزرائیلی
همه ما به اهمیت پرسش کردن آگاهیم و تاثیر آن را درک کرده ایم و شیرینی آن را چشیده ایم.؛ اما با این احوال در برخورد با موضوعات کمتر به دنبال پرسش درست هستیم بلکه بیشتر به دنبال جواب درست هستیم. پیتر دراکرگفته است :"شایع ترین تصمیمگیری اشتباه در مدیریت؛ تأکید بر یافتن جوابِ درست است نه سؤالِ درست".
به نظر من علت اصلی این است که ذهن ما شتاب زده است و می خواهیم هرچه سریعتر وارد اجرای کاری شده و مشغول شویم. به بیان دیگر ما تحمل ابهام را نداریم. پرسش کردن یعنی ورود به فضای ابهام. وقتی می پرسیم یعنی اعتراف می کنیم که نمی دانیم و باید منتظر باشیم که به جوابی برسیم. تا زمانی که به جوابی نرسیده ایم در یک تعلیق قرار داریم. پرسش کردن حوصله می خواهد. می گویند انتظار از مرگ هم بدتر است که سخن بیهوده ای نیست. بسیاری حاضرند بمیرند و تکلیفشان معلوم شود تا اینکه در بلاتکلیفی بمانند.
اما واقعیت این است که جهان بر عدم قطعیت استوار است. تمام کهکشان ها در فضا شناورند و در مورد ذرات زیر اتمی نیز اوضاع به همین منوال است. سکون یعنی مرگ. بنابراین چرا ما به دنبال این هستیم که هرچه سریعتر به یک ثبات نهایی برسیم و به قول معروف یکبار و برای همیشه از موضوعی خیالمان راحت شود. تنها وقتی خیالمان باید راحت شود که ذهنمان همانند هستی پویا و در جاری باشد و هر روز از نو متولد شویم و دست به تعریف جهان بزنیم.
برای اینکه پرسش گری را در خود احیا کنیم لازم است که مکث کردن را تمرین کنیم. قبل از اینکه پی در پی تصمیم بگیریم، قبل از اینکه سریعاً وارد انجام کاری شویم، قبل از اینکه دست به قضاوت زنیم، کمی مکث کنیم و در این مکث سوالی از خود بپرسیم: آیا همه ابعاد کار بررسی شده است؟ آیا راه بهتری وجود ندارد؟ آیا ممکن است در فرضیات اولیه اشتباهی رخ داده باشد؟ آیا احتمالات گوناگون بررسی و تدبیر لازم اتخاذ شده است؟ آیا اصلاً انجام کار ضرورت دارد و اگر انجام نشود چه اتفاقی خواهد افتاد؟ و ....
به غیر از شتاب زدگی که مهم ترین علت عدم پرسشگری است، دلایل دیگری هم وجود دارند که عبارتند از:
الف ) ترس از سرکوب شدن : آیا برای شما نیز این حالت رخ داده که سوالی را در مدرسه، دانشگاه یا یک جلسه کاری طرح کرده اید و با سقلمه و یا نگاه عاقل اندر سفیه دیگران مواجه شده باشید؟ این فضا باعث می شود که اعتماد به نفس لطمه بخورد و کسانی که از جسارت (پررویی) کافی برخوردار نباشند، عقب نشینی کرده و به خود اجازه طرح سوال را ندهند و اندک اندک به جرگه مخالفان خاموش بپیوندند. برای غلبه بر این ضعف، اولاً سوال را باید در زمان و مکان مناسب پرسید تا از مخالفت افراد کم ظرفیت مصون ماند و بعد اینکه قبل از طرح سوال، از پاسخ دهنده بپرسید که فرصت پاسخ دادن را دارد یا نه؟
ب) به صورت کلی بر موضوعات واقفیم. آنچه که باعث فرق بین عملکرد یک حرفه ای و یک آماتور می شود، اشراف بر جزئیات است. بسیاری از افراد بر کلیات واقفند اما آنچه که باعث برتری و مزیت می شود، همین جزئیات است. نظام آموزشی آکادمیک نیز آشنایی با کلیات را در برنامه اش دارد و در واقع دانشگاه واقعی بعد از خروج از دانشگاه میسر می شود.
لازم است که بر جزئیات و حواشی تسلط پیدا کرد و آن را ملاک عمل قرار داد.
ج) مهارت های پرسش گری را فرا نگرفته ایم. پرسش گری نیز یک مهارت است که باید آن را با تمرین، فراگرفت. کسی که تکنیک های پرسشگری را فراگرفته باشد و همچنین بر ترس خود در اعتراف به نادانی غلبه یافته و بر جزئیات نیز دقیق شده باشد، پرسشگری تواناست که می تواند به سرعت مسیر تفکر را بپیماید.
در پست های آینده در باره مهارت های پرسشگری بیشتر صحبت خواهیم کرد.
منبع : وبلاگ دانش تفکر
حقیقت